قهرمان ميرزا عين السلطنه

3229

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

الموتى مخالف يپرم اين دفعه مشهدى صدر اللّه از دروغ آن دفعه كه قتل يپرم خان باشد عذر خواسته ديگر دروغى نگفت . اين طالقانيها كليتا دروغگو هستند و عموما با اين ترتيب حاليه بد و با يپرم خان هم يك عداوت مخصوص دارند . الموتيهاى ما نصف با آنها هم‌عقيده نصف عقيده ندارند . چهارشنبه سيزدهم براى اصلاح دهات پائين و اجارهء آنجاها امروز از قلعه حركت كرديم . براى اين‌كه شيخ محمد على و شيطانهاى الموت ايراداتى وارد نياورند صاين كلايه [ را ] كه ملك اربابى است منزل قرار دادم ، در خانهء ميرزا على اكبر پسر قاضى مقتول . ناهار را مدان خوردم . امسال باران نيامده و از ترس آن‌كه آب بيندازند باران بيايد هيچ نشود شخم نكرده آن كار را هم نكرده‌اند . تمام املاك لازرع مانده . يك سير تخمه نگاشته‌اند . اينجا زمين كم است آيش نيست . همه‌ساله همان زمين را به زور كود و رشوه مىكارند . در تابستان هم معمول نيست شخم پشته زده زمين را آماده و حاضر كشت و زرع نمايند . اين است كه حاصل خوب نمىشود . علف درمىآورد و تخمى سه تخم چهار تخم بيشتر فايده نمىدهد . ما تا روز هفدهم صاين كلايه مانده اجارات آن دهات را تمام كرديم . اما براى يك قران يا يك تخم‌مرغ به قدرى چانه آنها زدند و من زدم كه حساب نداشت . اين الموتيها همانطور كه موقع نزاع در بهتان و افترا يد طولانى دارند در موقع تملق هم بالادست ندارند . به يك تملق و فروتنى ، خضوع و خشوع وافر كردند كه هرچه ميل آنها بود قبول شد . حالا باز چه وقت حكايت « مجبور بوديم ، مجبور بوديم » به ميان آيد . از هركدام هم نوشته براى عدليه گرفتم تمبر كردند . در شترخان گازرخانيها آمده به يك سماجت ، به يك اصرار و ابرام اجارهء خود را داده . چون اين ده مسقط الرأس آقا شيخ محمد على است و محل ملاحظهء چهار ساله ناچار دادم . آقا سيد بزرگ ، نه صاين كلايه ، نه شتر خان با وجود نوشتن و خواستن نيامد . من هم براى مطالبات خودم فرستادم برنج ملك فارس‌آباد او را توقيف كردند . جمعه 23 پارسال مثل ديشبى مهرماه خانم آمد كه تفصيل آن در روزنامهء قبل از اين گذشت .